گسست میان رژیم حس و رژیم حقیقت
آبان ۹, ۱۴۰۱
گفتمان بی‌طرفی و نگرش روانکاوی

  گفتمان بی‌طرفی و نگرش روانکاوی    

نویسنده: کارمن لوسیا مونتچی والادارس ده اولیویرا

زمان مطالعه: 19 دقیقه

مترجم فارسی: خشایار داودی فر  

تعداد کلمات : 5,492 کلمه  


گفتمان بی‌طرفی و نگرش روانکاوی[۱] The discourse of “neutrality”: attitudes of psychoanalysts during the military dictatorship

کارمن لوسیا مونتچی والادارس ده اولیویرا[۲]روانکاو برزیلی، دانش‌آموخته علوم اجتماعی و روانشناسی بالینی است که به عنوان استاد مدعو روانکاوی در انستیتو … Continue reading

ترجمه از زبان پرتقالی به انگلیسی: دریک گوی فلیپس

ترجمه از انگلیسی به فارسی: خشایار داودی فر

چکیده: این مقاله به بررسی موقعیت جوامع روانکاوی و روانکاوان برزیلی وابسته به انجمن بین المللی روانکاوی در دوران دیکتاتوری نظامی دهۀ ۷۰ میلادی می‌پردازد. این مقاله نمایش دهندۀ دورۀ زمانی است که ایدۀ سرمایه‌گذاری کلان در کلینیک‌های خصوصی و در نتیجه به حاشیه‌راندن دکترین جهان اجتماعی گسترش یافت. در این مقاله از طریق نوشتارهای اعضای مهم جنبش، تلاش خواهم کرد تا نشان دهم چگونه با استفاده از مفهوم “بی طرفی” جهان درونی نسبت به جهان برونی اولویت یافت و روانکاوان با تاکید بر مفهوم ” اینجا و اکنون” روانکاوی و سیاست را از هم جدا کردند. این مقاله با بسط استدلال‌هایی از اهمیت حضور متخصصان در جامعۀ سیاسی به پایان خواهد رسید.

در زمان کودتایی که آغازگر حکومت نظامیِ برزیل (در سال ۱۹۶۴) بود، جنبش روانکاوی توسط چهار انجمن یا موسسۀ آموزشی که توسط انجمن بین‌المللی روانکاوی نیز تایید شده بودند و در سه شهر بزرگ سائوپائولو، ریودوژانیرو و پورتو آلگره تاسیس شده بودند و هر یک به شیوۀ متفاوتی نهادینه شده و اداره می‌شدند نمایندگی می‌شد.

سال‌های اولیۀ آزمون و خطا، دوستی و خصومت و پایبندی به تعصب پشت سر گذاشته شده بود. نیم قرن از روزهای تاسیس نخستین کلینیک در ۱۹۱۰ سپری شده بود، کلینیکی که با مشاهدۀ بیماران هیستریک در سانتا کازا ده میسورکوریدا ریودوژانیرو آغاز به کار کرده بود، کلینیکی که در آن نخستین پایان‌نامۀ روانکاوی بررسی و به فاکولداده ده مسینا[۳] Faculdade de Medicina ارائه شده بود (پینتو، ۱۹۱۴). همچنین در گذشته برنامه‌های عمومی مهمی در زمینۀ بهداشت روانی کودکان برگزار شده بود که مصاف بود با تاسیس کلینیک‌های کودک در ریودوژانیرو و سائوپائولو (اولیویرا، ۲۰۰۹). نخستین ابتکار در این باب پروژۀ آرتور راموس[۴] Arthur Ramos بود که با حضور دو هزار کودک برگزار شد و ابتکار دوم کلینیک راهنمایی کودک بود که بیش از سی سال در سائوپائولو فعالیت داشت و به تحکیم فعالیت‌های کودکان و پیشرفت روانکاوی در حوزۀ اجتماعی، خصوصاً در جهت کنترل انحرافات رفتاری کمک کرد (اولیویرا ۲۰۰۹). این نخستین سال‌های تاسیس کلینیکی بود که بعدها با ورود پزشکان اجتماعی و الهام‌گیری از مطالۀ آثار ابتدایی فروید، با هدف تقویت ایگو علیه اید پیش رفت. در حالی که دهۀ ۱۹۵۰ زمانی برای تقویت بنیادها بود، دهۀ بعدی خود را با تثبیت زندگی اجتماعی مشخص کرد. نخستین رویدادها به این زمان بازمی‌گردد، که مربوط به پیش از برقراری نهاد ملی انجمن روانکاوی و مجلۀ روانکاوی برزیل است.[۵]توجه به این نکته بسیار ضروری است که حتی پیش از شکل‌گیری یک نهاد منسجم و ملی در برزیل، انستیتوهای گوناگون … Continue reading در این دهه همچنین شاهد مشارکت تحلیلگران در نشست‌های بین‌المللی عمدتاً مربوط به آمریکای لاتین و کمیتۀ هماهنگ کنندۀ انجمن‌های روانکاوی آمریکای لاتین در سال ۱۹۶۰ است که همۀ جوامع روانکاوی مربوط به انجمن بین‌المللی روانکاوی[۶] IPA در آمریکای لاتین را گرد هم آورد.

این پایان کار نبود. دهۀ ۶۰ همچنین دورانی بود که در آن پارامترهای نظری و بالینی تعیین شد که عملکرد آیندۀ این موسسات را هدایت می‌کرد، از جمله تئوری کلاین با کمک آثار بیون که تحت نظر فرانک فلیپس ارائه می‌شد. فلیپس یکی از اعضای نسل اول روانکاوان برزیلی بود که توسط آدلاید کخ آموزش دید، و نه سال بعد راهی لندن گشت و توسط کلاین[۷] Melanie Klein و بیون[۸] Wilfred Bion تحلیل شد. بعدها او به مرجعی برای برزیلی‌هایی که در جستجوی آموزش از اقیانوس گذر کردند بدل شد. در بازگشت به برزیل در سال ۱۹۶۹ وی راهی سائوپائولو شد، جایی که تفکر خویش را جا انداخت و به مقام عالی تحلیلگرِ تحلیلگران نائل شد. او همچنین موجب آمدن بیون به برزیل بود، که موفقیتش در این وضعیت توانست به گریز او از لندن به ایالات متحده پس از طرد شدنش کمک کند.

دهۀ ۱۹۷۰ و رونق روانکاوی در برزیل

باید به خاطر داشت که در آن زمان موسسات توسط انجمن بین‌المللی روانکاوی پذیرفته شده بود و این موسسات از اعتبار بالایی برخوردار بوده و نفوذ زیادی در محافل روشنفکری و دانشگاهی داشتند، خصوصاً این امر در ریودوژانیرو و پورتو آلگره تحت نفوذ روانپزشکان و در سائوپائولو تحت نفوذ روانشناسان، جامعه‌شناسان و فلاسفه بود. با افزایش درخواست برای آموزش و درمان، اکنون زمان گسترش فرا رسیده بود و این امر به خصوص در انجمن سائوپائولو مشهود بود که گروهی از تحلیلگران این مرکز در سال از سال ۱۹۷۰ به بعد مراکزی را در برازیلا و ریبیرائو پورتو تاسیس کردند، در حالی که در ریودوژانیرو جامعۀ روانکاون برزیلی ریودوژانیرو و انجمن روانکاوی ریودوژانیرو در سال ۱۹۷۵ آغاز به کار کردند. در این دوران گروهی که خود را روانکاوان واقعی می‌خواندند خویش را تحمیل کرده و گروه‌های دیگری که تحت سلطۀ انجمن بین‌المللی روانکاوی نبود را در خود حل کردند. علاوه بر شیوه‌های روان درمانی دیگری همچون سایکودرام و شیوۀ رایش که در طول دهۀ ۸۰ در ریودوژانیرو گسترش داشت، جنبش دیگری نیز شکل یافته بود که تحت تاثیر ایگور کراسو[۹] Igor Caruso عمل می‌کرد. از ۱۹۵۰ شیوۀ دیگری از «روانشناسی عمیق» تحت تاثیر پدیدار شناسی و توسط یسوعیان و کاتولیک‌ها نیز شکل گرفته بود که در دهۀ ۷۰ به بلوهوریزونته و رسیف نیز گسترش یافته بود.

این جاه‌طلبی در گسترش روانکاوی با ورود روانکاوان در تبعید آرژانتینی که اغلب شاگردان مازوتا[۱۰] Oscar Mazzota بودند و شیوۀ لکانی را به برزیل وارد کردند قوام بیشتری یافت. آنان به روانکاوان لکانی برزیلی پیوستند و جامعه‌هایی را پدید آوردند که حتی بعضاً پیش از جوامع مربوط به انجمن بین‌المللی روانکاوی آغاز به کار کرد. این روانکاوان اغلب روشنفکران جوانی بودند که چه به علت تبعید یا به علل دیگر دورانی را در فراسنه گذرانده و اکنون بازگشته بودند. شاید بتوان گفت گسترش آموزه‌های لکانی در برزیل از یک سو به علت تقاضای بالا جهت آموزش نگاه‌های متکثر روانشناسی در برزیل و از سوی دیگر به علت پذیرندگی فضای آمریکای لاتین نسبت به چنین دکترین‌های رشد یافت.

کلینیکی برای مرفهین، حرفه‌ای امیدوارکننده

از این زمان مراکزی که با حمایت انجمن بین‌المللی روانکاوی شکل یافته بودند شکوفا شدند. آنان با معرفی مفاهیمی همچون شنیدن تحلیلی همراه با سنت کلینیک‌های اجتماعی، مورد توجه روشنفکران بورژوازی و طبقات سیال اجتماعی که قدرت خرید بالایی داشتند قرار گرفتند، آنان مایل به تجربۀ روان‌درمانی بودند و از این طریق کلینیک‌های جدید ثروت سرشاری به دست آوردند. اما در همین دوره پروژه‌ای نادر نیز در حلبی‌آباد کابریتو در ریودوژانیرو در حال رخ دادن بود که طی آن در سال ۱۹۷۳، ۱۴ روانکاو به رهبری کاترین کمپیر[۱۱] Kattrin Kemper, کلینیکی را دایر کردند که به جمعیتِ طبقات متوسط رو به پایین خدمات روانکاوی ارائه می‌دادند.

این افزایش تقاضا برای درمان تحت تاثیر عوامل بسیاری از جمله عوامل اقتصادی، فرهنگی و علمی بود و خصوصاً در سرکوبگرانه‌ترین دوران حکومت نظامیان در دورۀ ژنرال مدیچی[۱۲] general Médici افزایش یافت (۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴). این دوران تاریخی با سرمایه‌گذاری‌های عظیم اقتصادی در عرصۀ صنعت و بی‌توجهی به بهداشت، آموزش و زیرساخت‌ها همراه بود که موجب نابرابری اقتصادی، تمرکز ثروت و فقیرتر شدن توده‌های درگیر فقر منجر می‌شد (اسکیدمور، ۱۹۸۸). این عوامل اقتصادی موجب سود بردن روانکاوی و برخی حرفه‌های دیگر می‌شد که لزوماً لیبرال هم نبودند.

به طور کلی می‌توان گفت که جلب توجه طبقات مرفه ذی‌نفع از وضعیت اقتصادی به سوی روانکاوی که اغلب از نخبه‌گرایان روشنفکر و اغلب سیاسی بودند، نتیجۀ رویدادهایی است که در اغلب نقاط شهری رخ داد و به اصطلاح انقلاب فرهنگی‌ای را شکل داد که مشخصۀ نسل دهۀ ۶۰ و نیمۀ دوم قرن بیستم بود. در این دوران تعدیل ارزش‌ها اخلاقی و رسوم رایج موجب شد تا ارزش‌های زنانۀ نوینی پدیدار شود که خود این امر به تغییرات اساسی در شکل خانواده و سنتی و ارزش‌های جنسی منجر شد و در عین حال بحرانی هویتی با ابعاد فوق‌العاده‌ای را رقم زد (روسو، ۲۰۱۲).

در چنین وضعیت پیچیده‌ای با توجه به امتیازات ناشی از توجه مرفهین، روانکاوی برای نسل نخست تحلیلگران برزیلی به حرفه‌ای بسیار امیدوارکننده بدل شد. این رونق از یک سو به علت اتصال این روانکاوان به نهادی بین‌المللی مانند انجمن بین‌المللی روانکاو بود، و از سوی دیگر به توانایی مراجعینی بستگی داشت که آماده بودند برای دراز کشیدن روی کاناپۀ این تحلیلگران و تحلیل توسط «بارون‌های روانکاوی» پرداخت هنگفتی انجام دهند، که این امر باعث شد برخی از آنان حق‌الزحمۀ خود را به دلار دریافت کنند. همانطور که توسط کاندیوتا[۱۳] Candiota (۱۹۷۶) نشان داده شده است در این دوران کاندیداهای وابسته به انجمن سائوپائولو اغلب از بالاترین سطح اقتصادی، یعنی  0.2 درصد ثروتمندان جامعۀ برزیل بودند.

بنابراین به طور ویژه در سائوپائولو این نسل علاقه‌ای برای کار با سایکوز نداشتند و کلینیک‌ها تنها برای بیماران نوروتیک دایر می‌شد، و این امر به شکل‌گیری تصویری که از روانکاوی وجود دارد شدت بخشید، این تصویر که کلینیک روانکاوی درمانگاهی برای ثروتمندان است. اما سلطۀ این امر با ظهور درمان‌های شناختی-رفتاری و طبی رو به تهدید بود.

سائوپائولو، ننگ کلینیکی راست‌گرا

در پایان دهۀ ۶۰ و بر اساس انشعابات موجود در اندیشۀ سیاسی، بر اساس انتخاب ثروتمندان، تصویر کلینیک‌ها به شکلی ارتجاعی، بورژوایی و راست‌گرا درآمد. در واقع چپ برزیلی که از ۱۹۲۷ به بعد بر سنت استالینیستی پایبند بود، همچون سیاست اتحاد جماهیر شوروری روانکاوی را مورد انتقاد و محدودیت قرار می‌داد، به صورتی که این علم در دهۀ ۴۰ به عنوان علمی بورژوایی محکوم شده بود (رودینسکو و پلون، ۱۹۹۸). نمونۀ بارز این تعارض در کلینیک دانشکدۀ روانشناسی سائوپائولو خصوصاً در مواجهه با ایده‌های یارا ایولبرگ[۱۴] Iara Iavelberg رخ داد. این مبارز معروف چپ‌گرا که فارغ التحصیل روانشناسی بود نظریات روانکاوی را نخبه‌گرا و فرقه‌گرا می‌دانست و مانند بسیاری از هم‌نسلان خود روانشناسی تجربی را ترجیح می‌داد. در پاسخْ بنیانگذار روانکاوی در سائوپائولو پروفوسور دورال مارکوندز[۱۵] Durval Marcondes گفته بود «آنان می‌خواهند ایده‌های اسکینر را روی موش‌های مائو آزمایش کنند» (بوتلهو، ۱۹۸۹). این وضعیت با دستگیری یارا بلافاصله پس از انتصابش به عنوان استادیار کرسی راهنمایی حرفه‌ای بدتر شد. مارکوندز از انجام هرگونه کنش سیاسی برای دفاع از یارا، از جمله امضای طوماری که درخواست آزدی وی را داده بود خودداری کرد (الیویرا، ۲۰۰۵). در این وضعیت تنش بین دو گروه به اوج خود رسید و منجر به اخراج روانکاوان از کلینیک شد.  یارا نیز که پس از آزادی به مبارزین مخفی مسلح پیوسته بود در جریان سرکوب ارگان‌های سیاسی همراه با شریک زندگی‌اش کارلوس لامارکا به قتل رسید. برای ادای احترام به وی اکنون مرکز آموزشی موسسۀ روانشناسی دانشگاه USP با نام وی نام گذاری شده است، در حالی که کلینیک موسسه به نام مارکوندز نام گذاری گشته است.

اگرچه مشخص است در سال‌های اولیه روانکاوان دیدگاه‌های محافظه‌کارانه‌ای داشته‌اند، اما برخی نسبت به کودتای ۱۹۶۴ ابراز همدردی کردند و دربارۀ همکاری آنان با رژیم مدرکی وجود ندارد. اما به هرحال در این دوران دیکتاتوری هیچ مرکز روانکاوی مورد آزار قرار نگرفت. هیچکدام از انجمن‌های روانکاوی وابسته یا غیروابسته به انجمن بین‌المللی تحت فشار قرار نگرفتند و کسی به علت فعالیت روانکاونه بازداشت نشد. در واقع ارتش برزیل بر خلاف آن چه در آرژانتین رخ داده بود و روانکاوان چپ به عنوان کنشگران انقلابی که تحت تعقیب و مجازات بودند[۱۶] رجوع شود به مقالۀ روانکاوی در برابر سیاست سرکوب، نانسی کارو هولندر، منتشر شده در سایت سیاووشان. به روانکاوان فشاری وارد نکرد (پولتکین، ۲۰۱۲).

نفی واقعیات سیاسی در کلینیک

در طول دهۀ ۱۹۷۰ که کشور در حال تحمل سرکوبی شدید بود، خط رسمی (روانکاوی) با تحریف واقعیت به نوعی نشانه‌هایی از زندگی در یک جزیرۀ خیالی را ارائه می‌داد. برخی مانند والدرو اسماعیل دی اولیویرا[۱۷] Walderedo Ismael de Oliveira (رییس جامعۀ روانکاوان برزیلی ریودوژانیرو) حتی اظهار می‌کردند که «ما باید به خاطر داشته باشیم که در منطقۀ جغرافیایی عظیمی زندگی می‌کنیم  که این امر اهمیت اقتصادی اجتماعی زیادی دارد و این منطقه در حال گذار و بیداری و جست‌و‌جوی سرنوشتی والا است». همچنین این استدلال را مطرح می‌کرد که روانکاوان «وظیفه دارند تا با نیروهایی که ممکن است بقا و پیشرفت فرهنگی و خوشبختی نسل آینده را تامین می‌کنند همکاری کنند».

دیوید زیمرمن[۱۸] David Zimmerman که رییس وقت کوپال (جامعۀ سازماندهی و اقدام قدرت آمریکای لاتین) و عضو فعال انجمن روانکاوی پورتو آلگره نیز معتقد بود برای دستیابی به آن سرنوشت والا، لازم است با مشکلات خاصی مقابله کنیم. مشکلاتی همچون اختلافات، درگیری‌هایی که بر سر تصاحب قدرت در جریان است و حتی اذعان داشت که باید از «آلودگی محیط روانکاوی با ایدئولوژی‌های سیاسی جلوگیری کرد». این لحنِ سخنرانی ابتدایی دهمین کنگرۀ روانکاوی آمریکای لاتین بود که سال ۱۹۷۴ در ریودوژانیرو افتتاح شد و در آن رهبران سیاسی محلی، ۳۷۷ روانکاو از انجمن بین‌المللی و انجمن‌های برزیل، آرژانتین، شیلی، مکزیک، ونزوئلا، پرو و همچنین نمایندگانی از پرتقال، ایالات متحده، فرانسه و استرالیا حاضر بودند.

در آمریکای لاتینِ تحت سلطۀ دیکتاتوری مشکلات سیاسی و پژواک آنان در جهان روانکاویْ ناچیز نبوده است، مثلاً مارسلو وینار[۱۹] Marcelo Viñar روانکاو اروگوئه‌ای که پس از حملۀ نیروهای دولتی به خانه و محل کارش بازداشت و شکنجه شد؛ یا نگرش مبنی بر نفی و بی‌تفاوتی انجمن روانکاوی شیلی به کودتا علیه آلنده که به سرنگونی وی منجر شد، یا حتی انشعاب گروه پلتفرم از انجمن روانکاوی آرژانتین.[۲۰] گروهی از روانکاوان چپگرا که تاثیرات مدنی و سیاسی مهمی در نبرد ملی آرژانتین علیه دیکتاتوری نظامی داشتند.

در برزیل مشکل این بود که آمیلکار لوبو[۲۱] Amílcar Lobo شکنجه‌گر معروف در محافل روانکاوی ریودوژانیرو حضور داشت. او به عنوان پلیس در واحد اطلاعات و عملیات کار می‌کرد و در جامعۀ روانکاوی ریودوژانیرو آموزش دیده و تحلیل می‌شد. در سال ۱۹۷۳ وقتی او توسط انجمن بین‌المللی و انجمن‌های اروپایی مورد بازخواست قرار گرفت و محکوم شد، توسط تحلیلگرش و نمایندگان موسسه به شدت مورد حمایت قرار گرفت. به عنوان مثال این اتهامات از نظر زیمرمن بی‌اساس بود و هدفش نابودی نهادی رو به رشد و پیشرفت قلمداد می‌شد. در نتیجه این پرونده مسکوت ماند، حال آنکه فردی که وی را محکوم کرده بود، هلنا بسرمن ویانا[۲۲] Helena Besserman Vianna که تحلیلگر نیز بود مورد آزار و اذیت قرار گرفت. لوبو تنها مورد شناخته شده از همکاری روانکاوان آن دوران با نهادهای سرکوب است.

علیرغم ترس از «آلوده شدن فضای روانکاوی به گرایش چپ» اما در نهادهای مربوطه ورود راست‌گرایان و لیبرال‌ها و حتی چپ‌ها صورت می‌گرفت. از نظر تاریخ‌نگاری عملاً موقعیت ایدئولوژیک مانعی برای ورود به این نهادها نبود.

به هرحال توجه به این نکته که چگونه برخی نگاه‌های روانکاوی این دوران از زندگی سیاسی آمریکای لاتین پشتیبانی می‌کند اهمیت دارد، پشتبانی که به نوعی دفاع در برابر خطرات دنیای خارجی قلمداد می‌شد. به هر روی اگر به سخنان نمایندگان برزیل در انجمن بین‌المللی روانکاوی بازگردیم، ملتی تحت فشار رژیمی دیکتاتوری چه سرنوشت والایی خواهد داشت؟ رشته‌ای که مبتنی بر آزادی بیان است چگونه همکاری با دولتی که کلیدواژه‌هایش سکوت، ترس و وحشت بود می‌تواند داشته باشد؟

سلطۀ گفتمان بی‌طرفی

اگرچه نمی‌توان دقیق و بی‌خطا از مسائلی مانند تئوری زندگی روانی، گوش دادن تحلیلی، درک زندگی اجتماعی یا حتی همکاری نهادهای روانکاوی برزیلی با دولت سخن گفت، اما در اسناد و نشریات نهادهای وابسته به انجمن بین‌المللی روانکاوی می‌توان دریافت که جنبش روانکاوی نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی جدایی عظیمی تجربه می‌کرد.

باید در نظر داشت که این دوره نه تنها در تجدید نسل که در باب نظری و بالینی نیز دوره‌ای ویژه بود. بنیانگذاران این نهادها با تفاسیر خود از فروید، تحت تاثیر فرانک فلیپس[۲۳] Frank Philips باتومی در دست گرفته و شیوۀ فکری واحدی را تحمیل می‌کردند. این تفسیری بود که تحت تاثیر مفهوم موضع افسرده‌وار[۲۴] depressive position کلاین همراه با ایده‌های بیون، بر اهمیت رابطۀ انتقالی در ادراک موضع افسردگی و دست‌یابی بر واقعیت روانی تاکید داشت. با این حال برای نیل به گوش دادن تصفیه شده، تحلیلگر می‌بایست هرگونه حافظه و میلی دربارۀ بیمار را از میان ببرد، زیرا در غیر این صورت در موقعیت نامطلوبی قرار خواهد گرفت (فلیپس، ۱۹۹۷). در این زمان اینجا و اکنون حاکم بود و بر اساس این آموزه گذشته «خاطراتی عاری از عواطف» قلمداد می‌شد و زمان حال دورانی برای تایید نگاه تحلیلگر دربارۀ روابط ابژه‌ای بود. از نظر تکنیکی فلیپس تاکید داشت که تحلیلگر می‌باست با استفاده از شهود خود به تعلیق میل و نیاز به یادآوری را اتخاذ کند (فلیپس، ۱۹۹۷). بنابراین بدون حافظه و بدون میل بودن به عنوان ابزاری در جهت کنار گذاشتن واقعیت بیرونی استفاده می‌شد. این یکی از راه‌هایی بود که از نظر فلیپس باعث اجتناب از آلودگی می‌گشت و فرد را قادر می‌کرد واقعیت روانی را دریافت کرده، امر ناشناخته درون بیمار را به عنوان چیزی که شناخته است تفسیر کند.

به طور کلی می‌توان گفت در این موضوع مسئلۀ محوری این بود که اگرچه روانکاو موجودی اجتماعی است و بنابراین قادر نیست تماماً خود را از امر ایدئولوژیک جدا کند، اما لازم است از انتقال آن به بیمار اجتناب کند، از این خطرات گریخته و واقعیت اجتماعی خود را کنار بگذارد؛ این نکته‌ای بود که نمایندۀ مهم این جریان یعنی ویرجینیا بیکوندو[۲۵] Virgínia Bicudo مطرح می‌کرد (۱۹۷۲ الف و ب).

جالب توجه است بدانیم که این ایده که «بی‌طرفی[۲۶] neutral » نامیده می‌شد نه تنها توسط تحلیلگران محافظه‌کار مورد پذیرش بود، که حتی تحلیلگری همچون هلیو پلگرینو[۲۷] Hélio Pellegrino که در آن زمان مبارزی چپگرا بود و معتقد بود عمل بالینی مثل هر عمل دیگری امری سیاسی است؛ به طور متناقضی مطرح شده بود که طبق آن در طول جلسه ما باید «واقعیت را در پرانتز قرار دهیم تا با غوغایش ما را نیازارد». از نظر او راه‌حل تحلیلگر عمومیت دادن به نگرش سیاسی خود خارج از جلسه بود.

در واقعیت اما گفتمان بی‌طرفی و سکوت به فضای جلسات محدود نبود. در موسسات سائوپائولو و اساسنامۀ انجمن روانکاوی سائوپائولو قانونی مطرح شده بود که به هیئت مدیره اجازۀ رد هرگونه جهت‌گیری و همبستگی سیاسی را می‌داد. این مورد برای مثال خود را در کمپین آزادی مارسلو ویار در ۱۹۷۲ نشان داد (الیویرا، ۲۰۰۵).

در این زمان هرگونه سوالی در باب مسئولیت اجتماعی تحلیلگر با این نظریه پاسخ می‌گرفت که تمرکز منحصراً باید بر واقعیت درونی باشد؛ با توجه به این تغییرات تنها از طریق واقعیت درونی حاصل می‌شوند، از این طریق می‌توان به ایجاد تغییر در واقعیت بیرونی هم امیدوار بود (آسیاس، ۱۹۷۳). در قلمرو ایده می‌توان این امر را «قدرت مطلق ناآگاه[۲۸] the omnipotence of the unconscious » خواند که کاستوریادیس[۲۹] Castoriadis بدان اشاره کرده بود.

این ایده‌ها از پذیرش بالایی برخوردار بودند و این دوران گذار به رسمیت، با محوریت تسلیم و اطاعت بود. در سال‌های دیکتاتوری کمتر کسی جرات مخالفت یا پیگیری خط سیاسی دیگری داشت. کسانی که نگرش دیگری داشتند یا به حاشیه رانده می‌شدند یا مانند لوئیز میر[۳۰] Luiz Meyer کارآموز انستیتو برازیلا لب به اعتراض می‌گشودند. این انتقادات شامل نارضایتی از طرح‌های روانکاوانه‌ای بود که واقعیت تنها به بخشی از آن تقلیل داده می‌شد و درخواست ارزیابی روانشناختی متفاوتی وجود داشت. در این اعتراض، میر تصریح کرد که کاندیدا خود را در برابر انجمن در وضعیت وابستگی واقعی یا نوروتیک می‌بیند (که ناشی از آرمانی‌سازی است) و این ادراک توسط برون فکنی/ درون فکنی‌هایی[۳۱] projective and introjective identifications تحریف شده است. میر خصوصاً بر مداخلۀ عرفی و قهری تحلیلگری قدرتمند، رابطۀ برقرار شده میان کاندیدا و تحلیلگرش و «عدم آزادی» تاکید کرد. همچنین مهم‌تر از آن بر اهمیت قدرت اقتصادی در آموزش روانکاوی و شکل قراردادی یافتن آموزش روانکاوی تاکید کرد. علاوه بر آن میر از تفسیر ماهیت سیاسی و نوع نگاه نهادهای روانکاوی بدان انتقاد کرد، رابطه‌ای که بر پایه اقتدار و قدرت واقعی است و تاسف‌آور است که چنین بحثی در تحلیل کنار گذاشته شده است (اولیویرا، ۲۰۰۵).

از این منظر می‌توان گفت این نهادها الگوی جامعۀ نا‌هم‌آوایی را نشان می‌دهند که «از طریق ممنوعیت تفکر، مسدود ساختن بازنمایی ایده‌ها و سکوتی که بر خیال‌ورزی‌های رادیکال تحمیل می‌شود اداره می‌شوند (کاستوریادس، ۱۹۹۰). علاوه‌بر‌این در زیر این ردای بی‌طرفی، سرکوب واقعیت و محصور شدن آن به واقعیت روانی وجود داشت که به گفتۀ لکان (۱۹۷۳) شامل حجابی است که سوژه را در رابطه‌اش با ایگو محصور می‌کند تا به دیگری وابسته شود، از تایید خود به عنوان ابژۀ یک میل سرباز می‌زند و از این طریق وارد دیالکتیک ارباب و بندۀ هگلی می‌شود.

دهۀ ۱۹۸۰، نسیم دموکراسی در موسسات وابسته به انجمن بین المللی روانکاوی وزیدن می‌گیرد

برای درک این نکته که نهادهای روانکاوانه از جامعه جدا نیستند و تغییرات اجتماعی معادل خود را در افراد می‌یابند، لازم بود که نسیم دموکراسی در برزیل وزیدن بگیرد و در دهۀ ۸۰ این نگرش تسلیم‌گرایانه به استادان، همراه با تغییرات اجتماعی زیر سوال رفت. مانند بازگشت امر پس‌رانده، جنبش‌ بازگرداندن دموکراسی دنیز به شدت در زندگی نهادی خود را نمایان کرد.

کنترل اقتدارگرایانه ابتدا در سائوپائولو شکست خورد، جایی که برای نخستین‌بار گروه مخالفی در انتخابات انجمن شرکت کرد و پیروز شد. در همان زمان یعنی سال ۱۹۸۲ نخستین انتخابات دولتی بعد از کودتای ۱۹۶۴ نیز برگزار شد که مخالفان پیروز گشتند.

در ریودوژانیرو نیز تنش‌ها از انجمن روانکاوی بر سر پروندۀ خفه شدۀ آمیلکار لوبو آغاز شد. محرک این امر برگزاری سمیناری با موضوع روانکاوی و فاشیسم (۱۹۸۰) بود که با محوریت شکنجه‌های اعمال شده علیه زندانیان سیاسی برگزار شد. در طول مناظره، یک زندانی سیاسی سابق علیه آمیکار لوبو و حضورش در تیم شکنجه‌گران شهادت داد. تقاضای توضیح از انجمن و سخنرانی تحلیلگران محترمی چون هلیو پلگرینو، ادوارد ماسکارناس و ویلسون سبابی در این مورد موثر بود. در واقع همان‌طور که ملو (۱۹۸۲) گفته است آنان به آنچه جامعۀ روانکاوی پیش از آن نیز می‌دانست اعتراض داشتند: «هزینۀ بالای درمان، پیرسالاری[۳۲] gerontocracy ، تبعیض ایدئولوژیک علیه کاندیداها، موضع جعلی غیرسیاسی و البته ناآگاهی به متون فروید».

واکنش سریع بود. هیئت مدیرۀ انجمن که هرگز عادت به بحث و گفت‌و‌گو نداشت، تصمیم به اخراج آن سه تحلیلگر برجسته گرفت. بدیهی است که آنان آمادۀ واکنش و همبستگی جمعی و درخواست اصلاح اساسنامه نبودند. این آغاز فرآیندی عظیم در درون و بیرون انجمن بود که تاثیر آن شاید تا کنون نیز حس می‌شود.

این امور ما را به یاد سکوت واضح جنبش روانکاوی دربارۀ همکاری برخی روانکاوان به ویژه ورنر کمپر[۳۳] Werner Kemper با آلمان نازی می‌اندازد، کسی که بعد از جنگ مهاجرت کرده و در سال ۱۹۴۸ جنبش روانکاوی ریودوژانیرو را پایه‌ریزی کرد. امروزه آگاهیم که او با پاک کردن گذشتۀ خود، روند گذاری را آغاز کرد در دنبالۀ آن شاگردش لائو کابرینت گام می‌گذارد که استادِ آمیلکار لوبو بود (کوپرمن، ۲۰۱۸). در این باره همچنان نقاط تاریک زیادی وجود دارد، خصوصاً در باب مسئولیت نهادها و تحلیلگران درگیر. کلیت داستان ترومایی در جهان روانکاوی است که همچنان درمان نشده مانده است. روانکاوی به ما می‌آموزد سکوت و فراموشی منجر به تکراری مرگبار می‌شود و به تبع آن دوپارگی رخ می‌دهد که جهان درون و بیرون از هم جدا شوند، اینگونه است که تمرکز بر دنیای درون روانی معطوف می‌شود و ما را از توجه به آنچه در جامعه می‌گذرد باز می‌دارد.

در دفاع از روانکاوی سیاسی

گرچه روانکاوی امری است مبنی بر حوزۀ خصوصی و سیاست به حوزۀ عمومی مربوط است، اما تعامل میان این دو حوزه است که درک عمیق‌تری از ماهیت پیوندهای اجتماعی را فراهم می‌کند (انریکز، ۱۹۸۳). این فرض در آثار زیادی از فروید از جمله توتم و تابو[۳۴] Totem and taboo (۱۹۱۳)، روانشناسی توده‌ای و تحلیل ایگو[۳۵] Group psychology and the analysis of the ego (۱۹۲۱)، آیندۀ یک وهم[۳۶] The future of an illusion (۱۹۲۷)، و تمدن و ملالت‌های آن[۳۷] Civilization and its discontents (۱۹۳۱) می‌یابیم.

نمونه‌ای از اهمیتِ در نظر گرفتن این رابطۀ پیچیده را می‌توان در کارهای مارسلو ویار یافت، او بیان می‌کند:

«می‌توان گفت که دیکتاتوری به ما کمک کرده است تا شیوۀ تهاجم فضای اجتماعی به درون جلسات را متوجه شویم. برای درک این امر به شکنجه هم نیازی نیست. نفس زندگی مدرن کافی است. اما حداقل این شرایط به ما فهماند که سر و صدایی که از شهر وارد اتاق درمان می‌شود تنها مقداری سر و صدا نیست، این امر چیزی نیست که بتوانیم کنارش بگذاریم، بلکه تاثیری اساسی بر زندگی شخصی افراد دارد و در میان فردْ فردِ جامعه تسری می‌یابد. تاریخ جمعی بر فرد اثر می‌گذارد، آن چیزی از حیات فردی را می‌سازد که فرد را به موجودی اجتماعی بدل می‌کند.

از نظر من، تحلیل قادر نیست از عوارض مرز سستی که میان درون و بیرون وجود دارد مصون بماند، اگرچه از یک سو ناآگاه همانطور که لکان (۱۹۶۶، ۲۸۵) می‌گوید «آن بخش از گفتمان انضمامی در جنبۀ فرافردی است که سوژه آن را در دسترس ندارد تا گفتار آگاهانه‌اش را تداوم بخشد»؛ از سوی دیگری نیز آنطور که زیگوریس[۳۸] Zygouris (۲۰۰۲) می‌گوید «جامعه و اخلاق نیز وجود دارد که نه تنها در فضای خانوادگی، بلکه در فضای میان دو سوژه‌ای که تحلیل را پیش می‌برند مشخص می‌شود».

انکار اهمیت این امر نه تنها نادیده گرفتن امر سیاسی، که نادیده گرفتن این امر نیز خواهد بود که روانکاوی «توسط دو فرد» خلق می‌شود. همانطور که زیگوریس می‌گوید «اگر تحلیلگر به دلیل انتقال، تاریخچۀ فردی خویش و نگاه ایدئولوژیکش در طول درمان سکوت نیز پیشه کند، باز هم جهتی که تحلیل پیش برده می‌شود را تحت تاثیر قرار خواهد داد». همانطور که کاترین کولتای[۳۹] Caterina Koltai می‌گوید سوال اساسی این است که «آیا تحلیلگر می‌تواند به خود اجازه دهد از آنچه دور و اطرافش می‌گذرد بی‌خبر باشد؟» گویا رویدادهای جاری در اتاق درمان به عنوان «نشانه[۴۰] symptoms » پذیرفته نمی‌شوند.

همانطور که فروید (۱۹۸۵) گفته است «نباید فراموش کرد که رابطۀ تحلیلی بر مبنای عشق بر حقیقت است؛ به عبارت دیگر بر شناخت واقعیت و حذف هرگونه جعل و فریب». از نظر او تحلیل زمانی به نتیجه خود دست می‌یابد که اعتقاد به وجود ناآگاه را انتقال دهد و سوژه را قادر سازد آنچه را پس‌رانده است درک کند، همانطور که کاستوریادیس تاکید می‌کند: «به فرد کمک می‌شود تا خودمختار گشته و قادر به بازتاب و تعمل باشد». نباید فراموش کرد که روانکاوی درمانی ناطق است، مبتنی بر اخلاق و آزادی، آنچنان که پیش شرط لازم برای اجرایش آزادانه بودن آن است، حتی اگر تحلیل‌شونده دریابد که مالک نفس خویش نیست، چرا که تحت تاثیر نیروهای مختلفی قرار دارد.

رنه مایر[۴۱] René Major به شکل دیگری می‌گوید: «روانکاوی مبتنی بر رابطه با کلمه، رابطه با دیگری و رابطه با عناصر حافظه است که حقیقت دارند. این حقیقت از طریق انواع تحریفات و دروغ‌ها بیان می‌شود، همانطور که امری به شکل غیرارادی از آگاهی دور می‌شود. بنابراین روایت تاریخی چه از نوع فردی و چه از نوع جمعی آن به دلیل توهمات، تمایلات، جزمیات و اعتقاداتی که هنگام شکل‌گیری روایت به فرد هجوم می‌آورد، دارای جنبه‌هایی ذهنی است» (مایر و پیرس، ۱۹۹۸).

لازم است به یاد آورد تا فراموش نکرد، برای این که مسئولیت حقیقی تعیین شود، توضیح داده شود و ترمیم شود، این گونه است که می‌توان تجربۀ تروماتیک را پشت سر گذاشت. برای این که روانکاوی تکه‌ای از حاکمیت قانون و دموکراسی، «دوباره به سنگر اندیشۀ آزاد و شجاعت بدل شود» (زیگوریس، ۲۰۰۶).

در این باب انتشار گزارش‌های کمیسیون ملی حقیقت‌یابی امری قابل تحسین بود. این امر با هدف راهبردی تحقیق و تفحص عمومی دربارۀ نقض جدی حقوق بشر در برزیل (۲۰۱۴ ص ۲۱) در ۵۴ بند خواستار تضمین درمان دائمی پزشکی و روانی اجتماعی برای قربانیان و البته آموزش متخصصان است. همچنین از دل این روند کلینیک شاهدان پدید آمد که سرویس بهداشت روانی است که توسط روانکاوان اداره گشته و مختص کسانی است که مورد خشونت دولتی قرار گرفته‌اند.

این راهی است در جهت اطمینان از آزادی به کلام درآمدن سخن، راهی در جهت ترمیم و جبران این صفحۀ تراژیک از تاریخ. همانطور که زیگوریس به ما یادآوری می‌کند این امر راهی است برای حفظ روانکاوی در کارکردهای درمانی و تمدنی خویش؛ چرا که هدف از تحلیل زیستن کنار یکدیگر است. و در نهایت این راهی است در این جهت که تحلیلگر به خود اجازۀ مشارکت در امر سیاسی را بدهد.

REFERENCES

ASSIS, Nilo Ramos. Síntese do relatório “O conflito das gerações”, grupo B, tema oficial do IV Congresso Brasileiro de Psicanálise em 1973. Revista Brasileira de Psicanálise, v.7, n.3, p.314-315. 1973.

BICUDO, Virgínia Leone. Os institutos de psicanálise frente às ideologias sociais. Jornal de Psicanálise, v.4, n.18, p.1-2. 1972a.

BICUDO, Virgínia Leone. Incidência da realidade social no trabalho analítico. Revista Brasileira de Psicanálise, v.6, n.3- 4, p.282-305. [Relatório, tema oficial do nono Congresso Latino-Americano de Psicanálise, Caracas, 1972]. 1972b.

BOTELHO, Ester Zita Fenley. Os fios da história: reconstrução da história da psicologia clínica na Universidade de São Paulo. Tese (Doutorado em Psicologia) – Universidade de São Paulo, São Paulo. 1989.

CANDIOTA, Luiz Roberto Salgado. A “economia” da formação de psicanalistas: esboço de um modelo hipotético. Jornal de Psicanálise, n.21, p.6-42. 1976.

CASTORIADIS, Cornelius. Psychanalyse et politique, 1987-1989. In: Castoriadis, Cornelius. Le monde morcelé: les carrefours du labyrinthe III. Paris: Seuil. p.141- 154. 1990.

CERQUEIRA FILHO, Gisálio (Org.). Crise na psicanálise. Rio de Janeiro: Graal. 1982.

CNV. Comissão Nacional da Verdade. Relatório, v.1. Disponível em: http://www.cnv.gov.br/index. php?option=com_content&view=article&id=571. Acesso em: 11 dez. 2014. 2014.

ENRIQUEZ, Eugène. De la horde à l’état: essais de psychanalyse du lien social. Paris: Gallimard. 1983.

Carmen Lucia Montechi Valladares de Oliveira

FERREIRA, João Batista. Clinique sociale de psychanalyse et la favela dos Cabritos: du luxe dans la fange ou la psychanalyse sans divan est-elle possible? In: Macedo, Heitor O’Dwyer (Org.). Le psychanalyste sous la terreur. Vigneux: Matrice. 1986.

FREUD, Sigmund. L’analyse avec fin et l’analyse sans fin [1937]. In: Freud, Sigmund. Résultats, idées, problèmes II, 1921-1938. Paris: PUF. p.231-268. 1985.

GAGEIRO, Ana Maria; TOROSSIAN, Sandra D. A história da psicanálise em Porto Alegre. Analytica: Revista de Psicanálise, v.3, n.4, p.117- 144. Disponível em: http://www.ufsj.edu.br/ analytica/. Acesso em: 1 dez. 2014. 2014.

KOLTAI, Caterina. Política e psicanálise: o estrangeiro. São Paulo: Escuta. 2000.

KUPERMANN, Daniel. Transferências cruzadas: uma história da psicanálise e suas instituições. São Paulo: Escuta. 2014.

LACAN, Jacques. Le séminaire, livre 11: les quatre concepts fondamentaux de la psychanalyse. Paris: Seuil. 1973.

LACAN, Jacques. Fonction et champ de la parole et du langage en psychanalyse. In: Lacan, Jacques. Écrits. Paris: Seuil. p.237-365. 1966.

MAJOR, René; PIRES, Paulo Roberto. Réponses à Paulo Roberto Pires. In: Major, René. Estados generales del psicoanálisis: perspectivas para el tercer milenio. Disponível em: http:// www.psicomundo.com/foros/egp/reponses-major.html. Acesso em: 1 dez. 2014. 1998.

MELLO, Roberto. Os barões da psicanálise. [Documento 1]. In: Cerqueira Filho, Gisálio. Crise na psicanálise. Rio de Janeiro: Graal. p.181-188. 1982.

MEYER, Luiz. Campo dos candidatos: pensamento de Brasília. São Paulo: SBPSP. (Documento interno). s.d.

OLIVEIRA, Carmen Lucia Montechi Valladares de. Psychoanalysis in Brazil during Vargas’ time. In: Damousi, Joy; Plotkin, Mariano B. Psychoanalysis and politics: histories of psychoanalysis under conditions of restricted political freedom. New York: Oxford University Press. p.113-133. 2012.

OLIVEIRA, Carmen Lucia Montechi Valladares de. Higienismo e psicanálise de crianças no Brasil. Trabalho apresentado no colóquio 100 anos da psicanálise com crianças, 2009. São Paulo. (Instituto Sedes Sapientiae). 2009.

OLIVEIRA, Carmen Lucia Montechi Valladares de. História da psicanálise em São Paulo. São Paulo: Escuta; Fapesp. 2005.

OLIVEIRA, Walderedo Ismael de. Discurso do presidente. Revista Brasileira de Psicanálise, v.8, n.3, p.423-427. (Décimo Congresso Latino-Americano de Psicanálise, Rio de Janeiro, 1974). 1974.

OTTALAGANO, Cesar; SZTERLING, Gecel; SZTERLING, Faja. Conflito de gerações, emergente de ideias novas. Revista Brasileira de Psicanálise, v.7, n.3, p.321- 338. 1973.

PHILIPS, Frank. Psicanalise do desconhecido. São Paulo: Editora 34. 1997.

PINTO, Genserico Aragão de Souza. Da psicoanálise (a sexualidade das nevroses). Tese (Doutorado em Medicina) – Faculdade de Medicina do Rio de Janeiro, Rio de Janeiro. 1914.

PLOTKIN, Mariano Ben. The diffusion of psychoanalysis under conditions of political authoritarianism: the case of Argentina, 1960s and 1970s. In: Damousi, Joy; Plotkin, Mariano (Ed.). Psychoanalysis and politics. New York: Oxford University Press. p.185-208. 2012.

ROUDINESCO, Élisabeth; PLON, Michel. Dicionário de psicanálise. Rio de Janeiro: Jorge Zahar. 1998.

RUSSO, Jane. The social diffusion of psychoanalysis during the Brazilian military regime; psychological awareness in an age of political repression. In: Damousi, Joy; Plotkin, Mariano (Ed.). Psychoanalysis and politics. New York: Oxford University Press. p.165-184. 2012.

RUSSO, Jane. O corpo contra a palavra: as terapias corporais no campo psicológico dos anos 80. Rio de Janeiro: Editora UFRJ. 1993.

SÉRIO, Nádia Maria Ferreira. Reconstruindo Farrapos: a trajetória histórica da SPRJ: instituição e poder. Tese (Doutorado em História) – Universidade Federal Fluminense, Niterói. 1998.

SKIDMORE, Thomas. Brasil: de Castelo a Tancredo, 1964-1985. Rio de Janeiro: Paz e Terra. 1988.

VETÖ HONORATO, Silvana. Psicoanálisis en estado de sitio. Santiago: Facso. 2013.12 História, Ciências, Saúde – Manguinhos, Rio de Janeiro The discourse of “neutrality

VIANNA, Helena Besserman. Não conte a ninguém... Contribuição à história das sociedades psicanalíticas do Rio de Janeiro. Rio de Janeiro: Imago. 1994.

VIÑAR, Marcelo Uma utopia sem lugar de chegada. In: Selaibe, Mara; Carvalho, Andréa. Psicanálise entrevista 1. São Paulo: Estação Liberdade. p.239-219. 2014.

VIÑAR, Marcelo. Um grito entre milhares: relato do cárcere. In: Viñar, Marcelo; Viñar, Maren. Exílio e tortura. São Paulo: Escuta. p.21-34. 1992.

ZIMMERMAN, David. Discurso na solenidade de abertura. Revista Brasileira de Psicanálise, v.8, n.3, p.417-422. (Décimo Congresso Latino-Americano de Psicanálise, Rio de Janeiro, 1974). 1974.

ZYGOURIS, Radmila. Nem todos os caminhos levam a Roma. São Paulo: Escuta. 2006.

ZYGOURIS, Radmila. O vínculo inédito. São Paulo: Escuta. 2002.


پی نوشت ها

پی نوشت ها
۱ The discourse of “neutrality”: attitudes of psychoanalysts during the military dictatorship
۲ روانکاو برزیلی، دانش‌آموخته علوم اجتماعی و روانشناسی بالینی است که به عنوان استاد مدعو روانکاوی در انستیتو روانکاوی سائوپائولو است و بیش از هر امر دیگری در زمینه تاریخ، جامعه‌شناسی و ارتباط آن با روانکاوی به پژوهش مشغول بوده است.
۳ Faculdade de Medicina
۴ Arthur Ramos
۵ توجه به این نکته بسیار ضروری است که حتی پیش از شکل‌گیری یک نهاد منسجم و ملی در برزیل، انستیتوهای گوناگون همکاری و همراهی‌های زیادی با یکدیگر داشته و به نوعی هم‌صدا در جهت شکل دادن به موسسه‌ای ملی پیش رفته‌اند. تجربۀ تاریخی انجمن‌های آمریکای لاتین خصوصاً برای شرایط امروز در ایران امری آشنا است، و می‌تواند الگوی مناسبی برای نهادهای پراکنده و تازه تاسیس روانکاوی در ایران باشد. (م)
۶ IPA
۷ Melanie Klein
۸ Wilfred Bion
۹ Igor Caruso
۱۰ Oscar Mazzota
۱۱ Kattrin Kemper,
۱۲ general Médici
۱۳ Candiota
۱۴ Iara Iavelberg
۱۵ Durval Marcondes
۱۶ رجوع شود به مقالۀ روانکاوی در برابر سیاست سرکوب، نانسی کارو هولندر، منتشر شده در سایت سیاووشان.
۱۷ Walderedo Ismael de Oliveira
۱۸ David Zimmerman
۱۹ Marcelo Viñar
۲۰ گروهی از روانکاوان چپگرا که تاثیرات مدنی و سیاسی مهمی در نبرد ملی آرژانتین علیه دیکتاتوری نظامی داشتند.
۲۱ Amílcar Lobo
۲۲ Helena Besserman Vianna
۲۳ Frank Philips
۲۴ depressive position
۲۵ Virgínia Bicudo
۲۶ neutral
۲۷ Hélio Pellegrino
۲۸ the omnipotence of the unconscious
۲۹ Castoriadis
۳۰ Luiz Meyer
۳۱ projective and introjective identifications
۳۲ gerontocracy
۳۳ Werner Kemper
۳۴ Totem and taboo
۳۵ Group psychology and the analysis of the ego
۳۶ The future of an illusion
۳۷ Civilization and its discontents
۳۸ Zygouris
۳۹ Caterina Koltai
۴۰ symptoms
۴۱ René Major
preloader