زندگی هنری یک بیمار اسکیزوفرن (با نگاهی روان کاوانه به فیلم "قوی سیاه")

در تمام سطوح و در همه جای دنیا یک گرایش و یا یک فشاری به طرف کمال طلبی به خصوص در زمینه ی هنری هست. این چیزی است که تقریبا در همه جای جهان دیده می شود. البته در طول تاریخ همیشه به این شکل نبوده است. همیشه و در همه ی فرهنگ ها، آن چیزهایی که ما اصطلاحا به آن ها می گوییم آرمان های من، ایده آل هایی که مربوط به "آن من" است وجود داشته اند. این آرمان های من به عنوان وارثین عقده ی ادیپ هستند. یعنی در واقع، یک ویژگی ای که دارد این است که از عملکرد پدر ناشی می شود و یکی از نتیجه های مهمش تنظیم کردن یا نظم بخشیدن به نارسیسم است. آن لحظه یا موقعیتی از زندگی یک کودک یا نوزاد که اصطلاحا به آن "من آرمانی" می گوییم و کودک در آن عاشق خودش است و خودش را دوست دارد، بعدا به این شکل تنظیم می شود که کودک قرار باشد بعدا توسط دیگری دوست داشته شود و نه توسط خودش. به همین ترتیب آن چیزی که به آن می گوییم، آرمان ـ من یا ideal ego این است که ما بتوانیم دوست داشته باشیم و طبق آن ارزش هایی که در فرهنگ مشخص شده باشیم. به همین ترتیب از ابتدا می توانیم بگوییم که یک کودک در خانواده توسط مادر، پدر یا بقیه به خاطر خودش و وجود خودش دوست داشته می شود و مورد عشق و علاقه قرار می گیرد. اما کم کم این کودک بابت کاری که در برابر اجتماع و فرهنگ می کند مورد ستایش قرار می گیرد یا برعکس. یا در واقع این است که آن آرمان هایی که در فرهنگ هستند و آن آرمان هایی که آرمان ـ من را می سازند، دخیل هستند. این گذر از مرحله ی اول به مرحله ی دوم که برای فروید تحت عنوان عقده ی ادیپ مشخص است، برای لاکان به شکل فرایندی خلاصه می شود که اصطلاحا به آن "نام پدر" می گوید. اصطلاحا از دید لاکان می توانیم به آن چیزی که مرتبط کننده ی این با فرهنگ است، "متافور پدر" بگوییم

 

برگرفته از فصلنامه ی فرهنگی - اجتماعی سخن سیاووشان 3


© 1393 | تمامی حقوق این سایت متعلق به مرکز خدمات روانشناسی سیاووشان می باشد. | طراحی و اجرا اایران دیجیتال آرت

سبد خرید شما