پاره ای تاملات فلسفی پیرامون روان‌شناسی و روان‌کاوی

ما با دو رهیافت می توانیم با پدیدارها و علومی که پدیدارها را مورد پژوهش قرار می دهند، مواجهه داشته باشیم. این دو رهیافت عبارتند از: الف. رهیافت یا نگرش ذات گرایانه یا غیر تاریخی ب. رهیافت یا نگرش غیر ذات گرایانه و تاریخی.
از منظر نگرش ذات گرایانه هر پدیده ای ذات یا ماهیتی دارد. هر جا که این ذات یا ماهیت باشد این پدیدار هست و هر جا که این ذات یا ماهیت نباشد این پدیدار وجود ندارد. برای مثال اگر ما ذات و ماهیت "انسان" را "حیوان ناطق" بدانیم و بر اساس ذات گرایی ارسطویی تعریف حقیقی که ما را به ذات و ماهیت شی می رساند متشکل از ترکیب جنس قریب (مثل مفهوم حیوان در نسبت با انسان) و فصل قریب (مثل مفهوم ناطق در نسبت با انسان) است. هر جا "انسانی" باشد آنجا "حیوان ناطق" نیز داریم و هر جا مصداقی از حیوان ناطق داشته باشیم مصداقی از انسان نیز داریم. لذا دایره مصادیق این دو، یعنی انسان و حیوان ناطق کاملا بر هم منطبق است. همچنین بر اساس رهیافت ذات گرایانه ماهیت و ذات شی نه تغییر می کند و نه تحول و انقلاب می پذیرد. به بیان دیگر، بر اساس نگرش ذات گرایانه انقلاب در ذات یا ماهیت محال است. همچنین وجود ذات برای ذو ذات دلیل و تعلیل نمی خواهد...
در مقابل نگرش ذات گرایانه، نگرش تاریخی قرار دارد. نگرش تاریخی به تدریج از قرن 17 شروع به شکلگیری کرد و در قرن 18 و 19 اوج گرفت. صرف از نظر ویکو، فیلسوف ایتالیایی، هگل و بعد از وی مارکس، نیچه و نیز هایدگر را باید از معلمان بزرگ تفکر و نگرش تاریخی برشمرد. مطابق با تلقی هایدگر، "نحوه هستی انسان بالذات تاریخی است". این سخن بدین معنا نیست که انسان موجودی است که در تاریخ قرار دارد که تو گویی انسان یک چیز است و تاریخ امری دیگر. نسبت انسان با تاریخ مثل نسبت یک واگن قطار با ریل قطار یا همچون نسبت آب رودخانه با بستر رودخانه نیست. انسان از نحوه خاصی از  هستی برخوردار است که با هیچ نحوه هستی دیگری قابل مقایسه نیست و یکی از مهمترین وجوه تمایز نحوه هستی انسان با نحوه هستی دیگر موجودات در همین وصف تاریخی بودن آن است. این سخن بدین معناست که همه فهم ها، تفسیرها، کنش ها و رفتارهای آدمی در افق های تاریخی، یعنی در افق های زبانی، اجتماعی و فرهنگی خاصی صورت می پذیرد. انسان موجودی فرا زمانی، فرا مکانی، فرا زبانی، فرا فرهنگی و در یک کلمه فرا تاریخی تیست، یعنی موجودی نیست که نحوه هستی وی در یک فضای اثیری، مجرد و فرا تاریخی تکوین و تحقق پذیرد بلکه نحوه بودن وی مقید به افق های تاریخی و فرهنگی است.
حال، وقتی در حوزه علوم انسانی از جمله در علوم روان شناسی و روان کاوی از انسان و از اوصاف او و از مفاهیمی چون روان، سلامت روانی، آسیب ها و بیماری های روانی، احساس خوشبختی، احساس ناخرسندی از زندگی، آشفتگی های روانی و ... سخن گفته می شود بسته به این که شما رویکردی ذات گرایانه یا تاریخی داشته باشید شیوه فهم شما از پدیدارها و مسائل متفاوت خواهد بود. بر اساس رویکرد ذات گرایانه پدیداری چون انسان و اوصاف او از ذواتی ثابت، لایتغیر و جهان شمول برخوردارند. اما بر اساس رویکرد تاریخی امور مذکور اموری ثابت و لایتغیر، ازلی و ابدی و جهان شمول نیستند. برای مثال مفاهیمی چون "سلامت روانی" و "بیماری روانی"در جامعه ای قبایلی یا فئودالی نمی توانند از همان مصادیقی برخوردار باشند که این مفاهیم در جهان کنونی از آن برخوردارند. بنابراین، اگر بپذیریم نحوه هستی انسان بالذات تاریخی است، لذا باید بپذیریم هر آن‌چه با امر انسانی نسبت دارد، از جمله خرسندی ها، ناخرسندی ها، سلامتی و آسیب ها و بیماری های روانی وی جملگی اموری تاریخی و تابعی از شرایط و عالَمیت تاریخی خاص وی هستند.

روان شناسی و روان کاوی، مثل هر علم دیگری، آن‌جا که قرار است مستقل از بازار و مناسبات غیرعلمی، وجهی علمی داشته باشد نیازمند نوعی "تامل بر مبانی خویش" است. دانشمندی که بر کلیات، یعنی بر اصول و مبادی تصوری و تصدیقی علم خویش، یعنی بر اصول موضوعه و تعاریف رشته علمی و پژوهشی خود تامل و رویکردی انتقادی ندارد در مرتبه دانشجویی و تقلیدی رشته علمی خود باقی مانده، هنوز نتوانسته است به سطوح بالا، تخصصی و اجتهادی در رشته علمی خویش نایل گردد.
یکی از جامعه شناسان اظهار می داشت جامعه شناسی بدون فلسفه اجتماعی و فلسفه علوم اجتماعی تا سر حد جامعه سنجی تنزل می یابد. این سخن به این معناست که اگر در علم جامعه شناسی،فلسفه اجتماعی و فلسفه علوم اجتماعی وجود نداشته باشد یا اگر این علم از فلسفه اجتماعی و فلسفه علوم اجتماعی منفک شود ـ امری که از اساس امکان ناپذیر است، جامعه شناسی تا سر حد جامعه سنجی، یعنی مشتی پرسشنامه، آمار، اعداد و ارقام تنزل می کند. به خاطر آوریم که همه بنیانگذاران و سردمداران علم جامعه شناسی، فیلسوف اجتماعی و فیلسوف علوم اجتماعی نیز بوده اند. جامعه شناسی بدون فلسفه اجتماعی و بدون فلسفه علوم  جامعه شناسی نیست و به پاره ای تکنیک های جمع آوری اطلاعات تبدیل می شود. اما وقتی قرار است این اطلاعات و داده ها آنالیز شده به آگاهی اجتماعی و جامعه شناختی تبدیل شود نیازمند فلسفه اجتماعی و فلسفه علوم اجتماعی هستیم.
اما باید توجه داشت خود فلسفه اجتماعی و فلسفه علوم اجتماعی نیز بدون تفکر فلسفی و فلسفه محض پا در هوا هستند. اگر فردی در حوزه علوم انسانی همچون جامعه شناسی فعالیت و پژوهش می کند اما با فلسفه اجتماعی و فلسفه علوم اجتماعی آشنا نباشد در واقع از فهمی عوامانه و تقلیدی از رشته علمی اش برخوردار است و به درکی علمی، اصیل و اجتهادی در رشته علمی اش نایل نشده است.
این منطق در خصوص روان شناسی و روان کاوی نیز صادق است. علوم روان شناسی و روان کاوی بدون انسان شناسی فلسفی، یعنی بدون تاملی فلسفی در خصوص سرشت انسان و نه پژوهشی تجربی درباره اوصاف وی و بدون فلسفه علم روان شناسی، یعنی بدون تامل فلسفی بر کلیات و اصول و مبادی تصوری و تصدیقی (آکسیوم ها و تعاریف) علوم روان شناسی و روان کاوی، نمی توانند روان شناسی و روان کاوی در معنای راستین و اصیل کلمه باشند. برای مثال، حوزه مطالعاتی دو علم روان شناسی و روان کاوی را روان آدمی دانسته اند. لذا هر دو علم مبتنی بر تصوری است که از معنا و مفهوم "روان" وجود دارد. اما اینکه به راستی روان چیست، پرسشی فلسفی است و تلاش برای یافتن پاسخ این پرسش در خود حوزه علوم روان شناسی و روان کاوی امکان پذیر نیست و این دو علم تعریف مفهوم روان را مفروض می گیرند. روان شناسی و روان کاوی خود را دو علم تجربی می داند. داعیه دار استفاده از روش های علمی و آزمون پذیر تجربی و شناخت، تبیین و گاهی پیش بینی رفتارهای آدمیان هستند، اما خود این پرسش که آیا اساسا روش های علمی و آزمون پذیر تجربی در شناخت و تبیین روان انسان امکانپذیر است یا نه، مساله ای است که در خارج از حوزه های این دو علم و در حوزه پژوهشی فلسفی قرار دارد. چالش بر سر وجود یا عدم وجود "ناآگاه"، مترتب دانستن یا ندانستن پدیدارهای روانی بر تحریکات یاخته های عصبی و نیز مناقشه میان رویکردهای زیست شناختی، رفتارگرایانه، شناختی، روان کاوانه و پدیدارشناختی در حوزه علم روان شناسی و ... جملگی چالش های فلسفی و خارج از محدوده های روش های تجربی و آزمون پذیر در دو حوزه روان شناسی و روان کاوی هستند.
فلسفه و تفکر فلسفی می تواند افق های تازه ای برای همه علوم از جمله روان شناسی و روان کاوی بگشاید. تامل فلسفی بر اصول و مبادی یک علم می تواند منجر به تحولات و حتی انقلاب هایی پارادایمیک در معنای راستین کلمه شود.


© 1393 | تمامی حقوق این سایت متعلق به مرکز خدمات روانشناسی سیاووشان می باشد. | طراحی و اجرا اایران دیجیتال آرت

سبد خرید شما